ميرزا شمس بخارايى
148
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
گرديد و اين بنده يفرمف تمام واقعات مندرجه را به ديدهء خود ديده و به طور صريح نگاشتم . عزّت اللّه مىنويسد : پس از آنكه رحيم خان جهان را وداع گفت ، اولادى از وى نمانده بود كه به تخت حكمرانى جلوس نمايد . پس داوود بيگ كه يكى از بزرگان بخارا بود وكالتا به حكمرانى نشست و دانيال آتاليق كه خواهر زادهء رحيم خان بود در كرمينه حكومت داشت . داوود بيگ با كمال شتاب نامهاى به وى نوشته از فوت رحيم خانش آگاهى داد و شتاب كرد كه با كمال سرعت خود را به بخارا برساند . چون نامه به دانيال آتاليق رسيد و از مضمون آن آگاهى يافت با عجلهء تمام به بخارا شتافت ؛ امّا خود بر تخت حكمرانى ننشست و يك تن از اولاد چنگيز خان را كه از سلسلهء چنگيز بود و نسب به آل جوجى مىرسانيد ، او را به سلطنت بخارا برداشته ، ابو الغازى خانش ناميده ، حكمرانى بر وى استقلال يافت . دانيال آتاليق در خدمت وى به سر مىبرد . دانيال را چهار پسر به وجود آمده ، ارشد اولادش شاه مراد و سلطان مراد بيگ و عمر بيگ و گنجعلى نام داشتند . پس از آنكه دانيال آتاليق حكمرانى يافت و بعد از فوت او شاه مراد كه تفصيل حالش مذكور افتاده به حكمرانى نشست . ملا احمد سعيد از اهل بخارا در زمان توقّف در اورنبورگ « 1 » چنين نگاشته است كه دانيال را نه پسر بوده كه از آن جمله محمّد بيگ و درويش بيگ و رستم بيگ و فاضل بيگ و گيج خان بيگ نيز بودهاند و اين برادر « 2 » آخر شاه مراد مجهول و كم عقل بود . در اواخر كارش به گدايى رسيد . شبها در كوى و برزن مىخفت . چون نوبت امارت به مير حسين تورى رسيد ، تمام عموهاى خود را كشت و اين عموى آخرى را در كمال مهربانى در نزد خود مىداشت . و چون نوبت حكمرانى به امير نصر اللّه خان رسيد ، سكّه را به نام پدر خود و جدّ خود ضرب نمود . در يكى از سكّههايش « امير حيدر مرحوم عاقبت محمود » نقش بود . مسكوكاتى كه ضرب شد بعضى در 1242 هجرى و 45 هجرى و 46
--> ( 1 ) . اساس : اورنبورگ . ( 2 ) . اساس : پسر ؛ با توجه به منابع تاريخى تصحيح شد .